خاطرات مداد سيفيد و تراش روميزی
فرنوش

چقدر دلم برای فرنوش تنگ شده! ای بابا امان از این زندگی! به خدا کی فکرش رو میکرد عشقش دیگه هیچوقت هیچوقت از دلم پاک نشه؟ آخه من چه گناهی کردم؟ خدایا من عشقم رو از تو میخوام! سال 82 بود؟ یا 81؟ همه چیز چقدر ساده شروع شد... درست مثل 1 دونه که تو دل خاک قرار میگیره..چه آروم همه چیز شکل گرفت درست مثل پدر مادری که متوجه بزرگ شدن بچه و پیریه خودشون نمیشن! اما... چه درختی شد.. درختی که اگر چه با هم تنه اش رو از بیخ اره کردیم اما ریشه هاش در دلم موند و مدام جوونه زد! چرا اینقدر ساده همه چیز تموم شد؟ چرا نمیشه زمان رو به عقب برگردوند؟ یعنی واقعا هیچ چاره ای نیست؟"فرنوش" چه واژه مقدسی برای من شده!خدایا سپرده ام به خودت... من فرنوشم رو از تو میخوام! میدونم که میتونی...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٥ تیر ۱۳٩٠ - مهرداد

سلام 50- عید آمد

سلام دوباره این بار به سال نو! سالی که امیدوارم سالی پر از شادی باشه و خبرهای خوش! در این زمان معمولا آدم ١ جمع بندی از سال گذشته اش میکنه و الان که من نگاه میکنم میبینم سال ٨٩ برای من سالی پر از تحول های باور نکردنی بود پر بود از هیجان و سفرهای خاطره انگیز با خانواده عزیزم! سفر شمال عید و دبی در تابستان!و رامسر در زمستان و کلاردشت در هوای برفی آخر زمستان!!! امتحان نظام مهندسی و اخذ پیروزمندانه پروانه اشتغال!! تکمیل مدارک برای سفارت با بیتا و کلی بالا و پایین ترجمه و پست TNT!هیجان ادامه تحصیل در ادمنتون و کلی کش مکش با دوست عزیزم نونا مک دوناق Nona McDonagh !و از همه با شکوه تر شروع بکار در شهرداری تهران! هرچند این شروع به کار با ۵ سال تاخیر از وعده داده شده انجام شد اما کار بزرگی بود که پیران بالاخره انجام داد! پیشبرد الزام به سند رودکی!و هزاران اتفاق خوب!

و اما حالا سال ٩٠! شاید شروعش برای من با توجه به تصادف روز ۴ فروردین در جلوی درب ورودی نمک آبرود به خوبی آغاز نشد اما باعث شد من چشم هام رو بیشتر باز کنم و احتیاطم رو بیشتر! امسال باید سال خوبی باشه و من حتما میتونم ازش سال خوبی بسازم! به قول اوباما:  Yes! We Can آره! ما میتونیم!

به امید سلامتی و نشاط و کامیابی برای همه ی خانوادم دوستانم فامیلم و همه ی مردم ایران زمین!

پيام هاي ديگران ()        link        ٧ فروردین ۱۳٩٠ - مهرداد

ماجرای ملا و شراب فروش!

سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد .ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل!یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید.
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید. صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست!
ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند! قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم سخن هر دو را شنیدم :؟!
یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند!
وسوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد...!

  "پائولو کوئیلو"

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٥ بهمن ۱۳۸٩ - مهرداد

سلام49- شهر من...

من در شهری زندگی می کنم که یکی از معروف ترین سمفونی های موزارت را روی دنده عقب وانت می گذارند!شهری که روانشناس هایش همه از همسرانشان طلاق گرفته اند    !شهری که هنوز پیکان 56 را ترجیح می دهند .شهری که در جدول های روزنامه ها و مجله ها سوال این است : بی دینی 7حرفی( و جواب می شنود : سکولاری! شهری که می گویند مسلمان ساز و مسلمان دار است اما با هر نفس تهمت میزنند و غیبت می کنند و به قولی گوشت برادرمرده خود را با ولع می خورند . شهری که نظامی اش شهردار می شود ! مهندس برقش تاکسی دارد ! وزیر امور خارجه اش انگلیسی را با لهجه لری حرف می زند ! آدمها از دیدن پلیس می ترسند ! شهری که دل به دست آوردن سخت است و دل شکستن هنر می باشد ! شهری که دردانشگاهش فقط این را یادت می دهند که چگونه با حراست نرم صحبت کنی تا خوشش بیاید! شهری که ملت رسانه ای دارد اما رسانه ملی ندارد شهری که زبانش "پارسی" است اما می گویند "فارسی" چون زبان عربها "پ" ندارد ! شهری که من دوست دارم هوای تو را داشته باشم ، و تو هوای من را ، اما نه به معنی حمایت! به این معنی که هیچ کدام نمی خواهیم در هوای خودمان نفس بکشیم . شهری که عبدالمالک ریگی را از هوا پایین می کشند اما دزدان چند مجسمه را نمی توانند پیدا کنند ! شهری که مرگ حق است و حق گرفتنی! شهری که برنده یعنی کسی که کمتر از بقیه می بازد ! شهری که کف اتوبانش دست انداز دارد ! شهری که همه فکر می کنند فقط خودشان می فهمند ! شهری که مرگ بر آمریکا می گویند ولی آرزویشان این است که آمریکا را حداقل یکبار ببینند ! شهری که همه مشکل را در کس دیگر می جویند ! شهری که هنوز نفهمیدم من در آن به دنیا آمدم یا در آن مردم 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٦ آبان ۱۳۸٩ - مهرداد

سلام 48- خدایا قربون اون حکمتت برم ....

از ماه سپتامبر سال ٢٠٠٩ زمان زیادی میگذره! حدودا ۶ ماه ، حدودا ١٨٠ روز ، ۴٣٢٠ ساعت ، یا به عبارتی ٢۵٩٢٠٠ دقیقه! زمان زیادیه! میتونی روی ١ صندلی بشینی و ١ دقیقه نفست رو حبس کنی تا معنی ١ دقیقه رو بفهمی چه برسه به ٢۵٩٢٠٠ دقیقه رو  که هر ثانیه اش نفست از انتظار حبس بوده ،شاید جالب باشه اگه بدونی در این مدت برای انجام کارهای اداریت بیش از ٢٠٠٠ کیلومتر رانندگی کردی و جالبتر میشه اگر برای این هدفت کارت رو از دست داده باشی و حدود ۶ ماه درآمدی نداشته باشی و خنده دار تر اینکه در این وضعیت بیش از ٣٠٠٠ دلار هزینه کرده باشی و استرس های مختلف رو به جون خریده باشی از ثبت نام IELTS گرفته تا امتحانش تا ترجمه مدارک تا ارسال تا استرس رسیدن دونه دونه مدارکت از این سره دنیا به اون سره دنیا از اینکه بیش از 100 e-mail که زدی و به 1000 در زدی ... از اینکه نشستی و نشستی...  و مادر... در شوق شنیدن خبری خوش.. خانواده  و دوستان .. همکاران.. کسایی که دوستم داشتند و کسایی که نداشتند!... همه و همه... و خواهرم و نیکی عزیزم که دوست داشت سپتامبر امسال به همراه دایی جونش سینه آسمان رو بشکافه و به سمت کانادا پر بکشه.... و مهسا که با دوستش آشتی کرد که تو ادمونتون کسی باشه که دستم رو بگیره.. و facebook که تمام تلاشش رو کرد که تا من دانشجویان خوب ALBERTA رو پیدا کنم و همشون با تمام وجود راهنماییم کنن. از University of Alberta:Studying in Canada که از دیروز داره تلاشش رو میکنه که پیگیریه application من رو بکنه...خیلی جالبه نه؟... یا حتی جالبتر هم میشه وقتی رفتم و حساب ارزی باز کردم و 1 روز وقتم رو در سفارت گذروندم و .... و اینکه با اینکه پاسپورتم اعتبار داشت روفتم و 63000 تومان نا قابل هزینه کردم که برای برگشت از ادمونتون مشکلی نداشته باشم!...و یا اینکه 3 جلسه مشاوره با امیرسلام داشتم برای چند و چون گرفتن ویزای تحصیلی و بماند از ده ها تلفن به کانادا و فک زدن با اون دختره ایکبیری...  بله... اینها همه جالبه... اینها همه مهیجه ... و جابتر هم میشه وقتی امروز از خواب پا شی e-mail رو چک کنی و ببینی که:

Dear Mehrdad Abaei,
    Re:  Application for Graduate Studies
    Your application for admission to our graduate program has been received and
carefully considered by the Department of Civil and Environmental Engineering.
I regret to inform you that the Department is not able to recommend your admission
to the Faculty of Graduate Studies and Research.
    We receive many applications each year and the Graduate Studies Admissions
Committee takes every effort to evaluate each application objectively for a
limited number of spaces.  Failure to be admitted to our graduate program does
not reflect upon your professional qualifications but rather reflects the intense
competition for graduate positions.  The decision was based on the strong competition
for very few openings.
    Thank you for your interest in the University of Alberta, and best wishes
for your future career plans
.

آره به همین سادگی... و حالا از همه تشکر میکنم که پا به پای من 6 ماه تمام این همه سختی و به جون خریدید. ممنونم و تمام.....

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٦ تیر ۱۳۸٩ - مهرداد

سلام47-جالبه!!!

یه روز یه پسر جوون میره توی داروخانه و به فروشنده میگه که: یه کاندوم می‌خواستم، راستش رو بخوای دارم برای شام میرم خونه دوست دخترم، شاید یه موقعیتی پیش بیاد که بتونم یه کم باهاش حال کنم!

فروشنده کاندوم رو بهش میده و پسره میره بیرون، اما هنوز از در داروخانه بیرون نرفته بود که برمیگرده و دوباره میگه: اگه میشه یه کاندوم دیگه هم بهم بدید، آخه خواهر دوست دخترم هم خیلی ناز و خوشگله، همیشه وقتی که منو می‌بینه پاهاشو به طرز شهوت انگیزی باز می‌کنه، فکر کنم اگه خوش شانس باشم بتونم با اون هم یک حالی کنم!

فروشنده کاندوم دوم رو بهش میده و پسره میره، اما دوباره از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و میگه: یه دونه کاندوم دیگه هم به من بدید، آخه مامان دوست دخترم هم خیلی ناز و دل رباست و همیشه وقتی منو می‌بینه نگام میکنه و نخ میده، فکر کنم از من میخواد که یک کارایی بکنم!

خلاصه یه کاندوم دیگه هم میگیره و میره...

 

موقع شام پسره سر میز نشسته، در حالی که دوست دخترش سمت چپش هست، خواهر دوست دخترش سمت راستش و مادر دوست دخترش روبروش. در همین حال پدر دختره هم میاد سر میز شام و یهو پسره سرش رو میاره پایین و شروع می‌کنه به دعا کردن: خداوندا... به این سفره برکت بده... بخاطر همه چیزهایی که به ما دادی ممنونیم...

خلاصه نیم ساعتی میگذره و پسره همچنان دعا میکرده: خدایا بخاطر همه لطف و محبتت سپاسگزاریم...

آخرش دیگه دوست دخترش شاکی میشه بهش میگه: من نمیدونستم که تو اینقدر مذهبی هستی!

پسره هم جواب میده: من هم نمیدونستم که پدر تو داروخانه داره!

نتیجه اخلاقی: لازم نیست دلایلتون رو برای هر کسی توضیح بدید، خصوصاً کسی که نمیشناسیدش

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٦ خرداد ۱۳۸٩ - مهرداد

بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران:اسفا به حال ملتی که دانشجویش نه به خاطر..

امروز:شنبه 7خرداد در صحن دانشگاه تهران و دانشکده های مختلف آن ، بیانیه ای پخش شد که پس از مدت کوتاهی توسط نیروهای حراست و دانشجویان بسیجی پاره و جمع آوری شد.

 

به گزارش خبرنگار رای ما کجاست، در این بیانیه جمعی از دانشجویان مذهبی دانشگاه تهران اعتراض خود را دربرابر طرح مقابله با بدحجابی و مخالفت با موج جدید مبارزه با بدحجابی اعلام کردند و خطاب به مجریان این طرح گفته اند:" به خاطر دین و به خاطر خدایی که می پرستید ، مسدود کردن راه خدا را پایان دهید. به اجبار ، خشونت، توهین ، تحقیر و گریزاندن مردم از دین پایان دهید ."

 

بیانیه به این شرح است:

 

" لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی "

 

«در دین هیچ اجباری نیست ، هدایت از گمراهی مشخص شده است.»

 

در یکماه اخیر یکبار دیگر شاهد افزایش فشارها و تحرکاتی در جهت مبارزه با بدحجابی هستیم.خصوصا در فضای دانشگاه تهران، انتشار دو بیانیه به امضای جمعی از دانشجویان که در آن از فضای مقدس دانشگاه با عنوان عشرتکده نام برده شده بود. سپس سخنان سوال برانگیز و تعجب آور خطیب جمعه ( احمد جنتی، در نماز جمعه 31 اردیبهشت 89 : «دانشجو نمره می‌خواهد و ناچار است دستور حجاب را اجرا کند ، دانشگاه و دانشجویان در اختیار شما هستند ، در صورت «بدحجابی» دانشجویان، کمیته انضباطی با آن‌ها برخورد کند.) و در نهایت بخش نامه حراست دانشگاه تهران مبنی بر برخورد با دانشجویان بدحجاب و ممنوع الورود کردن ایشان پس از سه تذکر ( 1خرداد ).

 

رخدادهای فوق ما را بر آن داشت تا به عنوان جمعی از دانشجویان مذهبی در عین اعتقاد کامل به اصل حجاب فردی، موارد زیر را در مخالفت با این تحرکات و سخنان تاسف برانگیز بیان داریم :

 

1) امر به معروف و نهی از منکر در صورتی واجب است که 5 شرط مرتبط با آن رعایت شود که مهمترین موارد آن عبارت اند از : 1) احتمال تاثیر 2) عدم وجود مفسده

 

اکنون در آستانه خردادماه 1389، 30 سال از عمر چنین برخوردهایی در نظام اسلامی می گذرد. اجباری شدن حجاب در ادارات دولتی در سال 59 ، تصویب قانون حجاب اجباری در مجلس در سال 63 ، برخوردهای خشن، محدودیت های شدید و غیرمنطقی در مدارس، خصوصا در سال های دهه 60 به خاطر فضای جنگی حاکم بر کشور، اجرای طرح های مبارزه با بدحجابی ، پس زمینه شعار « مرگ بر بدحجاب، بی حجاب اعدام باید گردد » بر دیوارهای این شهر، طرح امنیت اجتماعی و گشت های ارشاد و اکنون افتتاح مبتکرانه! سه نوع گشت نسبت (بررسی محرمیت افراد با یکدیگر) ، الوان (آرایش) ، نوا (مزاحمین نوامیس) در خیابان های تهران.

 

با نگاه کوتاهی به لیست بلند بالای فوق می توان متوجه شد که در طول این 30 سال صحنه اجتماعی هرگز عاری از برخوردهای این چنینی و طرح های امنیتی نبوده است. بسیاری از افرادی که پوشش شان مطابق محدوده های این طرح ها نیست، قشر جوان این جامعه هستند و کمتر از 30 سال سن دارند. پس اینان نسل انقلاب اند ، تربیت یافته همین خیابان های خط کشی شده و همین مدارس کنترل شده هستند . در دوران ابتذال ستم شاهی نزیسته اند.

 

تمام عمر خود را در هوای انقلاب نفس کشیده اند و از میانه گشت های گوناگون قدم برداشته اند. اگر قرار بود چنین برخوردهایی موثر باشد پس چرا این نسل آن نشد که می خواستید ؟ پس چرا پس از 30 سال برخورد و مبارزه ، فریادتان از نسل انقلاب به آسمان است؟ پاسخ ساده است برادر و خواهر محترم و عزیز! چنین طرح ها و برخوردهایی نه تنها تاثیر مثبت ندارد، بلکه اثر معکوس داشته و دارد. آزموده را آزمودن خطاست!

 

بنابراین، تجربه بارها نشان داده که چنین برخوردهایی دو شرط ذکرشده برای اجرای اصل امربه معروف و نهی از منکر را ندارد :

 

1) احتمال تاثیر : که صحنه خیابان های تهران و تاریخچه این برخوردها، گویای تاثیر به سزای چنین طرح هایی است!!

 

2) احتمال وجود مفسده : چه مفسده ای بالاتر از دین گریزی و دین زدگی جوانان؟ چه فسادی بالاتر از مسدودکردن راه خدا با برخوردهای خشن و تحقیر آمیز به نام دین؟ صدای دردمند دکتر علی شریعتی در گوش ماست : « ما مذهبی ها متهمیم !» چه بسیار انسانها که از مشاهده رفتار ما مذهبی ها، از دین گریختند.خودخواهی و خود بینی بس است. برای یکبار هم که شده، به سخنان یک دختر که با او برخوردهای این چنینی شده است، گوش فراداده اید تا تاثیر زیبای چنین حرکات خداپسندانه ای! را درک کنید؟ معنای موهایی را که قیچی شد، اشک هایی را که کنار خیابان بر زمین چکید، میدانید؟ ما مذهبی ها ، با هرقطره اشک دختری که مامور گشت ارشاد مقابل اش ایستاده بود، اشک بر زمین ریختیم و آب شدیم.

 

معنای تحقیر، توهین، کینه و نفرت را می دانید؟ به خاطر دین و به خاطر خدایی که می پرستید ، مسدود کردن راه خدا را پایان دهید. به اجبار ، خشونت، توهین ، تحقیر و گریزاندن مردم از دین پایان دهید .

 

2) چه کسی به ما آموخته است که حجاب اجباری از اصول دین، واضحات و مبرهنات است؟ کدام حدیث، کدام سند تاریخی، کدام آیه به ما مجوز داده است که همگان ( حتی اقلیت های دینی) را مجبور به رعایت حجاب کنیم؟

 

آیت الله طالقانی در 19 اسفند 1357 گفت : «حتی برای زن های مسلمان هم در حجاب اجباری نیست چه برسد به اقلیت های مذهبی... مگر در دهات ما از صدر اسلام تا کنون، زنان ما چگونه زندگی می کردند؟ مگر چادر می پوشیدند؟...کی در این راهپیمایی ها زنان ما را مجبور کرده که با حجاب یا بی حجاب بیایند؟ در مورد حجاب اجبار در کار نیست» (روزنامه اطلاعات 19 اسفند 57) آیا این مجتهد مسلم در زمان گفتن این مطالب، به اندازه سینه چاکان امروز ، فهم ، درک و آشنایی با اصول اسلامی نداشته اند ؟ هم چنین دادستان کل انقلاب در 20 اسفند 57 گفت : « مزاحمان خانم های بی حجاب، ضد انقلاب هستند» !!

 

بررسی های ما در متون دینی جهت یافتن حتی یک مدرک تاریخی که پیامبر در دوران حاکمیت مسلمانان در مدینه و علی (ع) در 5 سال حکومت خویش، در باب این گونه مسائل، محاکمه، تفتیش، برخورد و... داشته باشند، بدون نتیجه باقی ماند.فقط دیدیم که علی (ع) فرمود : « اگر مسلمانی از شنیدن خبر بیرون آوردن خلخال از پای یک زن یهودی بمیرد، جایز است. » علی (ع) از این که زن یهودی در جامعه اسلامی، خلخال(از نمادهای تبرج ! ) به پا می بندد از غصه نمی مرد. بلکه از ظلم های بزرگ، تجاوز به حریم انسان ها و خشونت بود که می نالید. مگر آنکه دستگاه حدیث سازی به کار افتد و حدیث در باب لزوم گشت ارشاد کشف نماید!!

 

3) خطیب محترم جمعه فرمودند: « کار فرهنگی در مورد حجاب «پاسخ مثبت» نداده‌ است . مگر این کار چندبار باید انجام شود که پاسخ مثبت هم ندهد؟ ».

 

و ما به ایشان می گوییم : تا زمانی که حجاب اجباری است، کار فرهنگی اساسا معنایی ندارد. شما دست یک نفر را بسته اید و به او می گویید این کار درست یا غلط است، این کار را بکن یا نکن. او سخنان شما را نمی شنود . زمانی که او نمی تواند کاری انجام دهد چه تفاوتی می کند که کدام غلط یا درست است؟

 

شما گوشی برای شنیدن باقی نگذاشته اید . زمانی که گزینه ای برای انتخاب وجود ندارد، دیگر نیازی به شنیدن و اندیشیدن نیست. در این شرایط ، همگان طبق دستور شما عمل می کنند ، در آرزوی سرپیچی از دستور شما می زیند و هر زمان که فرصتی دست دهد، با لذت آزادی از فرمان شما تخطی می کنند.

 

4) آیا جوهر دین داری تقوا نیست؟ آیا تقوا ، خود نگه داری و تسلط بر نفس نیست؟ این چه دین داری ای است که چون بید به هر بادی می لرزد؟!! و از همه چیز و همه کس تحریک میشود؟ آیا این همه تاثیرپذیری، از سستی ایمان ما نیست؟ آیا دین دار ماندن در یک قفس که هیچ کس را یارای هیچ گناهی نیست، ارزشی دارد ؟ آیا می توان در دنیای امروز همه درها را بست و تمام روزن ها را مسدود نمود؟ آیا بهتر نیست که به جای گریز ، با مسائل مواجه شویم و بر قدرت ایمان خویش بیافزاییم؟

 

نمی توانیم تمام جهان را به استخدام خود درآوریم تا به گونه ای رفتار کنند که ما بتوانیم دین دار بمانیم !! پس بهتر است به جای این همه، نفس خویش را به استخدام خود درآوریم.خدا انسان را مختار آفرید و ما قصد کرده ایم برای حفظ دین مان، انسان را به بند کشیم.

 

5) اسفا به حال ملتی که دانشجویش نه به خاطر علم و توانایی کسب امتیاز کند، بلکه به خاطر رعایت یا عدم رعایت حجاب، نمره بگیرد یا نگیرد. اسفا به حال ملتی که روحانی اش، این گونه دانش و دانشجو را تحقیر می کند و باج خواهی می نماید. اسفا به حال دانشگاهی که دانشجو، هم کلاسی اش را به خاطر عدم رعایت حجاب، به کمیته انضباطی معرفی نماید . به کجا چنین شتابان ؟!

 

در خاتمه اعلام می داریم که بحث ما، بحث فرهنگی ، اجتماعی و مذهبی است و آماده گفت و گو و رویارویی با هر قشر و نهادی هستیم. اگر آزادی هست!! ، مناظره آزاد (به معنای واقعی کلمه) بگذارید، از دانشجویان بدون تقلب رای گیری کنید، مشورت بخواهید ، سپس اقدام کنید .

 

جمعی از دانشجویان مذهبی دانشگاه تهران

 

8/3/1389

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٤ خرداد ۱۳۸٩ - مهرداد

سلام45- من تهران ادمونتون

وای که این ضمیر نا خود آگاه من چه برنامه پذیره ! از وقتی دارم واسه نظام مهندسی میخونم و دنبال برنامه ریزی مغازه هستم کانادا کلا از سرم افتاده ! عجب زندگی یه ها از طرفی همش استرس دارم واسه اینکه وقتی رفتم اونجا از تنهایی از نا آشنایی از اینکه جایی رو بلد نیستم و از اینکه درست زبونشون رو نفهمم چه کنم و ایام چگونه بگذرونم؟! خانوادم خوب میدونن من رو کارام چقدر وسواس دارم هر جا میرم باید پشتم قرص باشه اما کانادا که میرم پشتم بیشتر خالیه تا پر( یعنی همش خالیه!)! راستی این IELTS هم چیز تخمی ایه ! با اینکه من نمره 7 رو دارم اما هنوز حس میکنم که در صحبت کردن و شنیدن قوی نیستم وای به حاله خواندن و نوشتن! از کار سنگین میترسم مخصوصا کار سنگین علمی! من فوق لیسانس گرفتم اما همش با دو دره بازی اونجا چه بکنم؟ با استادای جدی و سخت گیر و زبون نفهم!(یعنی فارسی نمیفهمند!) و دانشجوی زبون نفهم تر!( چون متقابلا من هم خوب انگلیسی نمی فهمم!)چه کابوسیه ها!!!! نمی دونم چی شد من تصمیم کانادا رو گرفتم! اما الان که 2،600،000 تومان خرج پروسه دانشگاه کردم و 3،500،000 تومان خرج آذر امیر سلام دیگه راه برگشتی نیست!!! دیگه آبیه که سرازیر شده و سدی که شکسته و تا وقتی راه بازه سیل خروشان میره تا خدا چی بخواد!! اللهم انی رضا برضائک

پيام هاي ديگران ()        link        ٢ خرداد ۱۳۸٩ - مهرداد

سلام 44 -فصل طلایی کار

مثل اینکه در این بازار آشفته وضع ما خوبه! امروز هم باز ١ پیشنهاد جدید داشتم برای دفتر فنی پروژه ایستگاه  مترو  با اینکه قرار گذاشتم نرفتم ولی خوب کلی حال کردم!

امروز مسائلی هم پیش اومد که حوصله ندارم اینجا مطرح کنم! اما باعث شد حرفی که پدرم 3 یا 4 سال پیش گفته بود از اعماق ذهنم در بیاد و بشینه جلو م به خدا پدر و مادر و بزرگترها نعمت هستند! گاهی 1 حرفی بهت میگن که خلاصه ی چند سال 1 موضوعه! و الان میفهمم که چی میگفت بابا جان ما! ولی از طرفی هم دونستن زیاد از تجربه های دیگران میشه بلای جونت! اما فکر کنم دونستنش بهتر از ندونستنشه!

باز هم شکر خدا! یادمه قدیما معلم دینی داشتیم که میگفت بهترین دعا طلب بینش و بصیرت از خداست! پس خدایا به من بینشی بده که بیش از پیش حواسم به خودم و زندگیم باشه خدایا خودت منو جلو ببر مثل همیشه!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ - مهرداد

سلام 43 - کارجدید

از سال ٨۵ که با سفارش رفتم سر کار زمان زیادی میگذره! از اون موقع تا حالا ٢ تا فکر با من بوده، اول اینکه چون سفارشی بودم حس خوبی نداشتم و دوم اینکه همیشه میگفتم اگه از اینجا پام رو بیرون بذارم برام کار هست؟ فکر دوم حالت خیلی منفعلی به من میداد حالتی که دیگه تلاشی واسه تغییر نکنم و این یعنی سکون! به هرحال بهمن ٨٨ زمانی بود که بعد از بیش از ٣ سال این جسارت رو به خودم بدم، شرایط کاری در جهانپارس و مسائل جاری مهاجرتی و تحصیلی کانادا کمکم کرد تا بیام بیرون و خودم رو محک بزنم ! الان جای دوم جور شده بدون اینکه کسی سفارشم رو کرده باشه بدون اینکه به جایی تحمیل بشم و بدون اینکه منت کسی رو بر سرم حس کنم! آره این بار منو واسه اینکه منم میخوان! و این واسم ارزشه! خدایا شکرت! مثل همیشه که با منی این بار هم تنهام نذاشتی!

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ - مهرداد

امروز 1389/2/12

واسه من که میدونم و همیشه گفتم اصل اول هر رابطه احترامه بعید بود اینطوری رفتار کنم! واسه منی که همیشه میگم هرچی شد که شد آرامش رو حفظ کن بعید بود نازی رو ناراحت کنم! نازی منو دوست داره بیشتر از جونش! همیشه عشق تو چشماش موج میزنه و دلش واسه ١ رفتار مهربون من لحظه شماری میکنه! پس چرا؟..  من ازت معذرت مخوام و میدونم که منو میبخشی!

و اما خودم! قضیه امشب چند مورد رو به من گوش زد کرد: ١) تاثیر پذیری از محیط: درسته که وقتی خونه ن بودم رضا و باباش اومدند در حالی که من دوست نداشتم بهتره از این به بعد با شرایط کنار بیام سازگاری با شرایط چیزیه که من باید روش کار کنم

٢)کنترل حالت عصبیت: شاید خیلی چیزا باعث بشه من حس خوبی نداشته باشم دلیلی نداره من عصبانیتم رو سر کسایی خالی کنم که دوستم دارند و واسم ارزش قائلند! بهتره از این به بعد به خودم مسلط باشم و عصبانیتم رو واسه خودم نگه دارم

٣)برنامه ریزی و پایبندی به اون: ن گفت بابام ٧:٣٠ تا ٨ میاد پس بهتره من بجای اینکه مثل احمق ها پای کامپیوتر ماشین بازی کنم ساعتم رو نگاه میکردم و برنامه رو واسه قبل ٧:٣٠ ست میکردم! و باید یادم باشه دیگران مسئول سهل انگاری و بچه بازی من نبستند!!

در نتیجه من از امروز درس های زیادی گرفتم و از خدا میخوام کمکم کنه تا بتونم به کار ببندم و ١ بار دیگه در ساعت ٠٠:٠٠ در اولین دقیقه بامداد روز ٢ شنبه از ن معذرت میخوام و ممنونم ازش که مثل همشه صبورانه با کاستی ها و اشکالات من کنار میاد!!

بوس!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ - مهرداد

1389/2/8

امروز یک روز پر هیجان بود! صبح که به امید تایید مدارک رفتیم که دیدیم از دادگستری کارا نیومده چقدر بالا پایین کردیم با بیتا و آقای سخا اما این بار با ماشین پیران در حالی که طرح داشت! به هر حال خستگی که به تنمون موند! رفت واسه شنبه!

عصری اما خوب بود! ١ بیرون توپ با نازی! بهتر از همیشه و آخر شب هم جواب Nona McDonagh حسن ختام خوبی بود!

به هرحال شکر خدا ! خدایا شکرت به خاطر همه نعمت هات!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ - مهرداد

سلام

قبل هر چیز سلام! سلام!  سلام به خودم! سلام به تو! سلام به خدای مهربونی که ما رو هیچ وقت تنها نگذاشته!سلام به مادر، به پناه لحظه های تنهایی! سلام به پدر، به پشتوانه ی لحظه های سختی! سلام به خواهرم بیتا، به همراه لحظه های پر هیجان! سلام به خواهرم مهسا، به یاور و محرک کارهای غیر ممکن! سلام به امی جونی، وقتی ... رو به رخ همه میکشه! سلام به همه ی دوستانی که خیر خواه من و دعا گوی من هستند! سلام به آذر امیر سلام! سلام به Nona McDonagh ! سلام به ادمونتون و دانشگاه آلبرتا! سلام به Officer که زحمت review مدارکم رو برای ویزا میکشه! سلام به دکترایی که فوق لیسانس شد! سلام به فوق لیسانسی که باید دوباره بخونمش! سلام به حوصله ام! سلام به پشتکار تمام نشدنی! سلام به امید! امید آینده ای بهتر در کنار تمام کسایی که منو دوست دارند و کسی که عاشقمه! سلام بر عشق! سلام بر همه ی خوبی ها! با یاد خدا و کمک او دوباره آغاز میکنم فصل جدیدی رو در زندگی!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ - مهرداد

سال نو- سال 89

سلام!

بازم سلام!این شروع تحول چند باره این وبلاگه ! بار ها و بار ها فضای نوشتاری این وبلاگ عوض شده اما هیچ وقت متوقف نشده! ماه اسفند ماه پر تغییری برای من بود داشتن ٢ امتحان IELTS در یک ماه شور عجیبی به من داد! البته من عاشق مطالعه و درسم چه بهتر اگه زبان باشه که فکر کنم در آینده بیش از هرچیزی به کارم بیاد! این ماه ماهی بود که من بعد بیش از 3 سال از جهانپارس اومدم بیرون و این بار برخلاف دفعه قبل از اونا اصرار که بمون و از من انکار که درس دارم! هر چند که موقعیتم رو مدیون مدیر جدید بخش بودم اما اون هم اذیت های خودش رو داشت! در کل الان راحتم! تا جواب آخرین امتحانم بیاد یا فرداست یا پس فردا! سال 89 رو سال خوبی میبینم هر چند که من همیشه به آینده امیدوار بودم امسال سالی خواهد بود که من طبق قولی که به خودم و عاطفه دادم دیگه حرفی از فرنوش نخواهم زد! باید مسیر خودم رو پیدا کنم و این باید از باید های گذشته محکمتره! آره! پس به یاده خدا شروع جدیدم رو به خودم و اطرافیانم تبریک میگم! سلام!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٠ فروردین ۱۳۸٩ - مهرداد

میرحسین موسوی و مهدی کروبی اعدام های اخیر را محکوم کردند

منبع: سایت بی بی سی فارسی

میر حسین موسوی و مهدی کروبی روز شنبه (دهم بهمن) بایکدیگر دیدار کردند و با اعلام محکومیت اعدام های اخیر از مردم خواستند تا در راهپیمایی ۲۲ بهمن شرکت کنند.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی روز شنبه دهم بهمن (۳۰ ژانویه) در منزل آقای کروبی با یکدیگر دیدار کردند.

همچنین سحام نیوز (سایت رسمی حزب اعتماد ملی) ضمن انتشار خبر این دیدار، از "محکوم کردن اعدام های اخیر" و "دعوت مردم به حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن" به عنوان محور گفتگوهای این دو رهبر اصلی مخالفان دولت در ایران، نام برده است.

بنا بر این گزارش میرحسین موسوی و مهدی کروبی در ارتباط با اعدام های روز پنجشنبه در تهران گفتند: "به نظر می رسد کسانی که اقدام به اعدام آنها شد ماهها قبل از جریان برگزاری انتخابات دستگیر شده و پرونده آنها نیز ارتباطی با حوادث انتخابات اخیر نداشته است و به گفته وکلایشان آنها تنها توانسته اند دیداری کوتاه با موکلان خود داشته باشند و مراحل دادرسی برای آنها انجام نشده است . به نظر می رسد که چنین اقدامی برای ایجاد خوف در مردم جهت عدم حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن است."

دادسرای عمومی و انقلاب تهران روز پنجشنبه ۸ بهمن (۲۸ ژانویه)گزارش داد که برای یازده تن از متهمان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری این کشور، از جمله معترضان روز عاشورا، حکم اعدام صادر شده و دو تن از آنان به اسامی آرش رحمانی پور و محمدرضا علی زمانی اعدام شدند.

خبر صدور احکام اعدام برای محمد رضا علی زمانی و آرش رحمانی پور به اتهام عضویت در انجمن پادشاهی ایران و فعالیت علیه نظام جمهوری اسلامی با اعتراض مدافعان حقوق بشر در داخل ایران و در سطح جهانی مواجه شده است.

به گزارش سحام نیوز آقایان کروبی و موسوی در بخش دیگری از دیدار روز شنبه خود، با اشاره به سخنان احمد جنتی در نماز جمعه نهم بهمن (۲۹ ژانویه) گفتند: "متاسفانه به جای آنکه از تریبون نماز جمعه برای دعوت مردم به تقوا استفاده شود خطیب نماز جمعه با توصیه به قوه قضائیه مبنی بر اینکه اگر در ۱۸ تیر ضعف نشان نداده بودید و دستگاه قضایی چند نفر را اعدام کرده بود حادثه روز عاشورا به وجود نمی آمد ، مسئولان را به برخورد و کشتار مردم و ترغیب می کند."

احمد جنتی، امام جمعه موقت تهران و دبیر شورای نگهبان روز جمعه (۹ بهمن) خطاب به صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه، گفته بود: "شما روحیه ضد ظلم، انقلابی و ولایی دارید. پس بیایید برای رضای خدا همین طور که دو نفر را صریح اعدام کردید، و دست شما هم درد نکند، مردانه بایستید."

میرحسین موسوی و مهدی کروبی در این دیدار با تاکید مجدد بر راه حل های پیشنهادی خود، خواستار برگزاری انتخابات آزاد، رفع محدودیت از فعالیت احزاب سیاسی، ، انتشار مجدد روزنامه های توقیف شده، و آزادی زندانیان سیاسی شده و گفتند: "اکنون اکثریت مردم برای احقاق حقوق خود بدون هیچ گونه واهمه ای در میدان حضور دارند و خواست آنها نیز برگزاری انتخابات آزاد می باشد که متاسفانه گویا صدای اکثریت مردم شنیده نمی شود."

به گزارش سحام نیوز در پایان این دیدار این دو رهبر معترضان به نتایج انتخابات در ایران، از مردم خواسته اند تا در راهپیمایی روز ۲۲ بهمن شرکت کنند و "شنیدن صدای اکثریت مردم را تنها راهکار خروج از بحران" دانسته اند.

راهپیمایی روز ۲۲ بهمن همه ساله در ایران و همزمان با روزی که در آن انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید، در تهران و شهرستان ها برگزار می شود و طی ۱۰ روز منتهی به این روز یعنی از ۱۲ بهمن روز ورود آیت الله خمینی (بنیانگذار جمهوری اسلامی) به ایران تا روز ۲۲ بهمن جشن هایی موسوم به "بزرگداشت دهه فجر" در این کشور برگزار می شود.

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ - مهرداد